تبليغاتX
کوله پشتی

Image and video hosting by TinyPic

کوله پشتی
4 نفر 4 کوله 1 وبلاگ
2 جنس 4 فکر 1 نتیجه

امام حسین(ع)

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را به آبی معرفی کردند  ( دکتر شریعتی).

 

نویسنده مرتضی در 9:11 بعد از ظهر | موضوع : فکرو اندیشه | + |
حماسه عشق...

يه سلام عاشورايي به همه دوستان اهل دل كوله پشتي. اين روزها همه جا صحبت از حماسه عاشورا و برپايي مراسم عزاداري عاشقان حسين هست. اين روزها صداي طبل و سنچ همه ي كوچه ها را پر كرده ..باز همه جا صحبت از نامي است كه از هر كلمه اش بوي خون و عشق به مشام مي رسد.. باز هم بوي مقدس اسپندهايي كه پسركان كوچك و آرزومند براي دسته هاي بزرگ عزادار دود مي كنند. و باز مردان حاجت طلبي كه به عشق سرورشان علم هاي بزرگي را كه يادآور بزرگي روزهاي خون و شمشير بوده را بر پشت خود گرفته و همراه ديگر مشتاقان سالار شهيدان به عزاداري مي پردازند.دوباره برپايي  سيني هاي شربت و شير به ياد تشنه لبان ظهر عاشورا. و باز كودكان سقّا پوشي كه نموداري از مظلوميت و معصوميت كودكان شهيدپرور تشنه لب را تجسم مي كنند. و باز رسم هاي ديرينه اي كه از غم اين درد بزرگ به جاي مي آوريم. زنان سياه پوشي كه سر و صورت خود را به گِل آغشته مي كنند و با پاهاي برهنه به دنبال عاشقان آن  حضرت به عزاداري برمي خيزند .تپيدن دل  پيرمردان مشتاقي كه در ازاي اين همه عشق به مولايشان فقط آرزومند يك دعاي خير براي ميوه هاي باغ زندگي شان هستند.

.مردان عاشقي كه با قمه هاي سرد ضربه هاي عشق برسرشان مي زنند و هستي شان را فدايي بودن هايي مي كنند كه ديروز براي باورهاي درونشان از هر آنچه كه با عشق بدست آورده بودند گذشتند و به اميد وصال حق قدم در دشت خون گذاشتند.

و باز برپايي سقّا خانه هايي كه براي مظلومان ظهر عاشورا به ماتم و گريه برمي خيزند و دست به دامن مظلوميت بانوي شهيد دشت خون و شمشير مي شوند.برپايي دسته هايي معروف به چهل منبر كه به تقدس بزرگي آزاده مرد اسلام چهل شمع روشن را به چهل خانه حاجت مند مي برند و التماس دعا مي گيرند.

و باز نمودار شدن مظلوميت و مهرباني هميشه همراه مولايمان در چهره ي عزاداران حق طلب آن سيّد و ياران بزرگش.

از همه شما دوستان خوب التماس دعا دارم و با اين اميد كه تمامي روزهاي ما عاشورايي باقي بماند از شما عزادارن امام حق مي خواهم كوله پشتي را از دعاي خير خودتان بي نصيب نسازيد.

به اميد نابودي يزيديان اين عصر ،روزهايتان عاشورايي و دل هايتان حسيني.يا حق!!

نویسنده ستاره در 10:15 قبل از ظهر | موضوع : تاریخی وفرهنگی | + |
هجدهمین بهار زمستان

و باز زمستان فصل سرد و غم ....

خواجه ي عاشق را صدا مي زنم ... حرف هايش را حرف هاي بودنم مي كنم ... واژگانش را روي لب هايم جاري مي كنم و مي خوانم ؛

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دمید    وظيفه گر برسد مصرفش گلست و نبيد

چشمانم بسته مي ماند و گرمي قطرات هميشه همراهم را به شكرانه ي بهترين هاي بودنم نثار شمع هاي هميشه همراه دلم مي كنم ...

و باز دست هاي مهربان زني كه هميشه همراه تنهايي ها و دلسپردگي هام بوده ... وجودي سراسر از عشق و چشماني زلال تر از برف هاي سپيد فصل زاده شدنم... گرمي وجودش را لمس مي كنم و آرامش آغوشش را در انتهاي دل دادن هايم نگاه مي دارم...

برف روب قصه ها امشب قصه ي مرا از ياد برده و مرا در تنهايي هاي يه احساس سرد تنها گذاشته ... آدم برفي قصه ي من كنار درخت خاموش خودش را به درياي يخ زده ي وجوديتش رها مي كند و من با دستاني سرد دانه هاي ريز برف هاي دلم را رهسپار فرداي نبودنم مي كنم... و باز هم روياي رسيدن به درياي معرفت ... رسيدن به موج هاي عاشقي كه هر گذر از ساحل دلش را بوسه باران مي كند و به ستايش قدم هاي گذران از ساحل دلش برمي خيزد...

و من مي نويسم غصه ي  بهاران دورم را روي گلبرگ هاي هميشه خفته ي نيلوفران... و باز مرداب در حسرت بدست آوردن معشوقه ي هميشه خفته اش به انتظار بهاري ديگر مي نشيند...

اولين قدم بودنم در فصل سرد دنياي بي وفايي... اولين نگاه خسته ام در سپيدار هجدهمين روز فصل سكوت و غم...

امروز روز بودنم بود بعد از همه ي نبودن هايي كه نه ماه انتظار را به ديدگان زن هميشه بيدار در كنار بستر خفتگي هام و مرد هميشه خسته  براي ديدار دومين شكوفه ي بهار زندگي اش رهنمود كرد....

و باز من و ستاره ها و ماه شب هاي هميشه برفي وجودم...

امروز روز زاده شدنم بود .. روز تولدم!!!

نویسنده ستاره در 9:39 قبل از ظهر | موضوع : فکرو اندیشه | + |
پهلوانان نمی میرند
۱۷ دی سالروز بزرگ مردی به نام تختی ......

معروفه که می گن ( تختی را خودکشی کردند)

نویسنده مرتضی در 11:29 بعد از ظهر | موضوع : فکرو اندیشه | + |
5 روش عاشق کردن...

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات  من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازي  گرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص  كساني كه بسيار دوستتان دارند. خيلي خوب ميشد هر  كسـي را كـه خـواهان او بـوديـد سـهـل و آسـان بـه دست  مياورديد بدون آنكه نياز به نقش بازي كردن داشته باشيد. اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اينگونه عمل نـمـيكندبعضي وقتها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماهها  خود را به آب و آتش ميزنيد به عشق او زنـدگي ميكنـيد و حسرت داشتنش را ميكشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه ناكام مي مانيد. و آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان  همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته  توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آنگونه نيز نميـبـاشـد كه شخصي را برغم خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيكها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـكها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را بمقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اينطور فكر نميكنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد.

 

زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

 

هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.

اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و


ادامه مطلب
نویسنده حسین در 0:58 قبل از ظهر | موضوع : عشق وعاشقی | + |
گذشته مهم تر از حال و اینده

من اگر تو را دوست دارم   شبها بیدار و در پی یک لقمه خواب نیستم

خواب و رویا هایش را می بخشم به این مردم پست   

تکرار شب برایم تکرار روزهای بر باد رفته را سوغات می آورد

شبهای خیس باران شدن را که یادت نیست     همگی باران را رنجاندیم....

عالمی داشت زیر باران با یادت دیوانه وار دویدن

پرتاب سنگی در چاه عمیق تاریکی و شکستن نظم بارش باران

چیدن ستاره تنها     مرگ یک انسان     خیره شدن به گذشته     تولد یک نوزاد

در حسرت اینده مبهم حیران در کوچه باغ دنیا

در پی یک جرعه سراب    سیراب از بی وفایی

دو قدم تا مرگ شاید مرگ همین نزدیکی ها باشد  

روزگار روزگارم گره خورد با روزگار شب

شاید فراموش کردم روزی تو را دوست داشتم

 

اگه بعضی وقتها به گذشته برگردیم و به قول معروف کلاهامونو قاضی کنیم همه چیز حل میشه ...دغدغه همه ما انسانها شده  همون ضرب المثل هندی که میگه تمام نزاع ها سه علت داره : زر و زن و زمین ....

تمام فکر و ذکرمون شده اینکه زمانی که در آن هستیم را چگونه سپری کنیم ولی به نظرمن گذشته از حال و تفکر برای اینده خیلی مهم تره ...گذشته را دسته کم نگیریم

نویسنده مرتضی در 9:7 بعد از ظهر | موضوع : فکرو اندیشه | + |
سپیدار زمستان

آخرين برگ ريزان درخت هاي خزان عشق را با قدم هايم لمس مي كنم ... شب ها هر لحظه مه زده تر مي شه و من ماهم را در پشت حريم آسمان غمگين تر از ديروز  مي بينم...

باران هر لحظه بر شانه هاي خسته ام ضربه اي مي زند و من صداي نفس هاي برگ هاي مرده ي زير قدم هايم را مي شنوم... و باز مثل هر شب پسرك با جعبه ي فالش به سراغم آمد و من از كنارش مي گذرم و به انتظار فال نامه ي حاكم هستي بخش  زندگي ام به آسمان بي ستاره ي شبم چشم مي دوزم...

قدم هاي تند و پرشتاب رهگذران براي رهايي از بارش دل تنگي هاي آسمان و من در آرزوي ابديت شدن قطرات هميشه همراه روزهايم....

خستگي هاي يك روز ديگر از بودن و نفس كشيدن در زميني كه تا زنده شدن اش روزگاري غريب به جاي مونده ... شانه هاي خسته ام طاقت حمل كيف كوچك هميشه همراهم را ندارد و يا شايد همراهي ِ كوله پشتي سنگين دل تنگي هايم...

چراغ هاي روشن كوچه ها و برگ هاي مرطوب طلائي بي نفس... آسمان تاريكِ روشن و شب سوزناك بي سلام...

كوچه هاي منتظر عبور و قدم هاي خسته  و آرام...

و من و پرواز به روياي قدم زدن در كنار محبوب هميشه همراه زندگي ام....

دست هاي خيسم را به آسمان بلند مي كنم تا قطرات پاياني باران خزان را براي بهار عمرم به ارمغان ببرم و غنچه هاي منتظر را زندگاني بخشم...

امشب آخرين شب غمگين خزان خفته است و اولين سپيدار زمستان سرد و خاموش.. و باز.مرواريد هاي سفيدش را روي درختان خشك و برهنه جاري مي سازد و مژده رسيدنش را در خلوت كوچه ها فرياد مي كند..

لحظه ي درخشيدن عروس فصل هاست و وداع عاشقانه هاي روزگار طبيعت!!!

 

نویسنده ستاره در 11:4 قبل از ظهر | موضوع : فکرو اندیشه | + |