تبليغاتX
کوله پشتی

Image and video hosting by TinyPic

کوله پشتی
4 نفر 4 کوله 1 وبلاگ
2 جنس 4 فکر 1 نتیجه

من تو را می خوانم...

حجم انبوه زمان بر سر شانه شب

دل بي مايه آب نگران چشم خيس ماهي

نگران دل بارون زده ي پهناي بودن بيد

سايه ها بي ترديد

از پي وصال جسماني اندام نحيف

مي روند در دل خورشيد

 

و صداي من و سربرگ هاي خزان ديده تابستان درون

هاله وجودي در بود و نبود  

دردل شب هاي كبود زير گنبد هاي نمور

جاده اي در افق و نگاهي چشم در راه

آب ها آينه ها مي خوانند بيا از پس دروازه هاي دور فردا

 

تو بزرگي مثله دريا مثل جنگل اون درخت پير

تويه كوهي در دشت

در دل شنيده هاي سرگذشت در شب و نگاه شب گذشت

برپروبال كبوتران بي پرش جرئت پروازي تو، خود پروازي تو

 

كودك تشنه عشق آتش يك گريه درنگاه نگران زن

وبه دنبال يك احساس لطيف به زلالي عطش در نهاد كودك

من تو را مي خوانم درصبا در شعاع گوشواره باد

من تورا مي خوانم،مي خوانم من تو را

نویسنده ستاره در 9:51 قبل از ظهر | موضوع : شعر وادبیات | + |
سلامی چو بوی خوش آشنایی

نگاه را به لباني مي نشانم كه در انتظار شنيدن اولين كلام براي شروعي ديگر از نوبودن زمزمه فردا را در گوش باد رهسپار مي كند.

شروعي ديگر از صفحه هستي.تقويمت را نگاه كن و ارقام ديروز را به دست باران بسپار تا با قطرات اش آهنگ بودن را بر لبان گلها بنشاند.

بگذار صداي گذر زمان در گوش هايت جاري شود و بنوازد هرانچه را كه تو در انتظار شنيدنش نبودي. و تو جاودانه هاي وجودت را نثار قدوم هميشه گذران زندگي كن. تا بماني در ذهن فردايي كه شايد فقط سايه هاي قامت يار در جلد خاطراتش مانده باشد.

شروعي ديگر از پس خاطرات ديروز و تجربه هاي فردا به غرامت چند صد روز دوري از تو.

نویسنده ستاره در 3:10 بعد از ظهر | موضوع : فکرو اندیشه | + |