کوله پشتی 4 نفر 4 کوله 1 وبلاگ 2 جنس 4 فکر 1 نتیجه |
در تکاپوی خیالی عمیق در ضمیر افعال گمگشته ام به دنبال جایی برای به بار نشاندن هجوم کلمات آشفته ذهنم می گشتم ...
صدای برخورد صاعقه های یک هجوم فرهنگی که از برای نیستی در ورای دنیای واقعی و اسارت در فضایی مجازی خودشان را فنا می کردند... و این است وضعیت اندیشه های فراوان مشتاقان علمی که جایی برای تخلیه احساسات و تفکرات چند ساله شان را نیافتند.. و باز صحبت از رفتن به یک مکان مقدس و فراگیری هر آن چه را که خواهان یادگیریشان هستی و به بار نشاندن تفکراتی که زمینه ای برای رشدشان نیافته بودی... مکان مقدسی که تنها اسمی ازش باقی مانده است و بس ... تنها جایی که تعداد مشتاق علمش بیشتر از تعداد نیمکت های چوبی خاک خرده ی خاموشش است... و هر سال نیز افزون تر می گردد و خاک های نیمکت ها نیز بیشتر... چه بسا نیز افرادی که خاموشی نیمکت ها را روشن می کنند بعد ها هیزمی برای روشن نگه داشتن تفکراتشان نیابند و خاکسترهای ذهنشان آشفتگی های تهاجم های افکار دیروزشان را به سردی می کشاند و دیگر هیچ ذهنی برای بیداری نسل فرداها متلاطم نخواهد شد... و این چنین می شود که سردی روابط امروز جایگزین حرارت عواطف خود باوری دیروز می شود...
و باز صحبت فرار مغزها که الان مبدل یافته به معادل مهاجرت نخبگان.... و یک تغییر معادل کوچک فرهنگی چه دردی دوا می کند؟؟؟

کوله پشتی